|
بچه هاي رشته دامپزشکي دانشگاه چمران
|
به نام خدا سایت دامپزشکان 90 به طور کامل راه اندازی شد.. . . . www.vets90.ir
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 14:24 ] [ حمیدرضا باغبانیان ]
[ ]
|
درباره وبلاگ وصيت نامه شهيد مصطفي چمران وصيت ميكنم … وصيت مي كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست مي دارم - به معبود من، به معشوق من ، به امام موسي صدر ، كسي كه او را مظهر علي ميدانم - او را وارث حسين ميخوانم - كسي كه رمز طايفه شيعه و< افتخار آن و نماينده هزار و چهار صد سال درد و غم و حرمان و مبارزه و سرسختي و حق طلبي و بالاخره شهادت است. آري به امام موسي وصيت ميكنم … براي مرگ آماده شدهام و اين امري است طبيعي ومدتهاست كه با آن آشنا هستم ، ولي براي اولين بار وصيت ميكنم . خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت ميرسم– خوشحالم كه از عالم و مافيها بريدهام - همه چيز را ترك گفتهام– علائق را زير پا گذاشتهام-قيد و بندها را پاره كردهام- دنيا و مافيها را سه طلاقه گفتهام و با آغوش باز به استقبال شهادت ميروم. از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بودهام، متأسف نيستم- از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنياي لذات و راحتطلبي را پشت سر گذاشتم- از اينكه دنياي علم را فراموش كردم- از اينكه از همه زيبائيها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذاشتهام، متأسف نيستم… از آن دنياي مادي و راحتطلبي گذشتم و به دنياي درد و محروميت و رنج و شكست و اتهام و فقر و تنهائي قدم گذاشتم- با محرومين همنشين شدم، با دردمندان و شكستهدلان همآواز گشتم، از دنياي سرمايهداران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم و با تمام اين احوال متأسف نيستم… تو اي محبوب من- دنياي جديد به من گشودي كه خداي بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند- تو به من مجال دادي تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهاي بينظير انساني خود را به ظهور برسانم- از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزشهاي الهي را به همگان عرضه كنم، تا راهي جديد و قوي و الهي بنمايانم. تا مظهر باشم تا عشق شوم، تا نور گردم از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم- تا ديگر خود را نبينم و خود را نخواهم- جزمحبوب كسي را نبينم- جز عشق و فداكاري طريقي نگزينم- تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قيدو بندهاي مادي آزاد شوم… تو اي محبوب من رمز طايفهاي- و درد و رنج هزار و چهارصد ساله را به دوش ميكشي- اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزاي هزار و چهارصد سال را همچنان تحمل ميكني- كينههاي گذشته و دشمنيهاي تاريخي و حقد و حسدهاي جهانسوز را بر جان ميپذيري- تو فداكاري ميكني- تو از همه چيز خود ميگذري- تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسانها ميكني و دشمنانت در عوض دشنام ميدهند و خيانت ميكنند، به تو تهمتهاي دروغ ميزنند و مردم جاهل را بر تو ميشورانند و تو اي امام لحظهاي از حق منحرف نميشوي و عمل به مثل انجام نميدهي و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم برميداري- از اين نظر تو نماينده علي(ع) و وارث حسيني…ومن افتخارميكنم كه در ركابت مبارزه ميكنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت مينوشم… اي محبوب من- آخر تو مرا نشناختي! زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم- يا از عشق سخن برانم يا از سوز و گداز دروني خود بازگو كنم…، اما من- مني كه وصيت ميكنم- مني كه تو را دوست ميدارم…، آدم سادهاي نيستم!… من خداي عشق و پرستشم- من نماينده حق و مظهر فداكاري و گذشت و تواضع و فعاليت و مبارزهام- آتشفشان درون من كافيست كه هر دنيائي را بسوزاند- آتش عشق من به حدي است كه قادر است هر دل سنگي را آب كند- فداكاري من به اندازهاي است كه كمتر كسي در زندگي به آن درجه رسيده است… به سه خصلت ممتاز شدهام: 1. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم عشق ميبارد- در آتش عشق ميسوزم و هدف حيات را جز عشق نميشناسم- در زندگي جز عشق نميخواهم- و جز به عشق زنده نيستم. 2. فقر كه از قيد همه چيز آزادام- و بينيازم و اگر آسمان و زمين را به من ارزاني كنند، تأثيري در من نميكند. 3. تنهائي كه مرا به عرفان اتصال ميدهد- مرا با محروميت آشنا ميكند- كسي كه محتاج عشق است، در دنياي تنهائي با محروميت عشق ميسوزد و جز خدا كسي نميتواند انيس شبهاي تار او باشد و جز ستارگان اشكهاي او را پاك نخواهند كرد و جز كوههاي بلند راز و نيازهاي او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر نالههاي صبحگاه او را حس نخواهد كرد- به دنبال انساني ميگردد تا او را بپرستد يا به او عشق ورزد ولي هر چه بيشتر ميگردد كمتر مييابد….. كسي كه وصيت ميكند آدم سادهاي نيست ـ بزررگترين مقامات علمي را گذرانده ـ سردي و گرمي روزگار را چشيده ـ از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده ـ از درخت لذات زندگي ميوه چيده ـ از هر چه زيبا و دوست داشتني است برخوردار شده و در اوج كمال و دارايي همه چيز خود را رها كرده و به خاطر هدفي مقدس، زندگي دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است. آري اي محبوب من يك چنين كسي با تو وصيت ميكند… وصيت من درباره مال و منال نيست ـ زيرا ميداني كه جيزي ندارم و آنچه دارم متعلق به تو و به حركت و موسسه است. از آنچه بدست من سريده بخاطر احتياجات شخصي چيزي برنداشتهام ـ و جز زندگي درويشانه چيزي نخواستهام حتي زن و بچهها و پدر و مادر نيز از من چيزي دريافت نكردهاند و آنجا كه سر تا پاي وجودم براي تو و حركت باشد معلوم است كه مايملك من نيز متعلق به تو است. وصيت من درباره قرض و دين نيست مديون كسي نيستم در حالي كه به ديگران زياد قرض دادهام. به كسي بدي نكردهام ـ در زندگي خود جز محبت و فداكاري و تواضع و احترام نبودهام و از اين نظر نيز به كسي مديون نيستم …. آري وصيت من درباره اين چيزها نيست … وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است… احساس ميكنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتي ندارم كه به تو سفارش كنم وصيت ميكنم وقتي كه جانم را بر كف دستم گذاشتهام و انتظار دارم هر لحظه با اين دنيا وداع كنم و ديگر تو را نبينم … تو را دوست ميدارم و اين دوستي بابت احتياج و يا تجارت نيست ـ در اين دنيا به كسي احتياج ندارم و حتي گاه گاهي از خداي بزرگ نيز احساس بينيازي ميكنم ….و از او چيزي نميطلبم و احساس احتياج نميكنم و چيزي نميخواهم و گلهاي نميكنم و آرزويي ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي ـ و من عشق به تو را قسمتي از عشق به خدا ميدانم و همچنان كه خداي را ميپرستم و عشق ميورزم به تو نيز كه نماينده او در زميني عشق ميورزم و اين عشق ورزيدن همچون نفسكشيدن براي من طبيعي است… عشق هدف حيات و محرك زندگي من است و زيباتر از عشق چيزي نديدهام و بالاتر از عشق چيزي نخواستهام. عشق است كه روح مرا به تموج واميدارد قلب مرا به جوش ميآورد ـ استعدادهاي نهفته مرا ظاهر ميكند ـ مرا از خودخواهي و خودبيني ميرهاند ـ دنياي ديگري حس ميكنم ـ در عالم وجود محو ميشوم ـ احساسي لطيف و قلبي حساس و ديدهاي زيبابين پيدا ميكنم لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور ، موريانه كوچك ، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب احساس و روح مرا ميربايند و از اين عالم مرا به دنياي ديگري ميبرند، ….اينها همه و همه از تجليات عشق است… به خاطر عشق است كه فداكاري ميكنم ، به خاطر عشق است كه به دنيا با بياعتنايي مينگرم و ابعاد ديگري را مييابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا ميبينم و زيبايي را ميپرستم به خاطر عشق است كه خدا را حس ميكنم و او را ميپرستم و حيات و هستي خود را تقديمش ميكنم …. ميدانم كه در اين دنيا به عده زيادي محبت كردهام و حتي عشق ورزيدهام ولي جواب بدي ديدهام عشق را به ضعف تعبير ميكنند و به قول خودشان زرنگي كرده از محبت سوء استفاده مينمايند! اما اين بيخبران نميدانند كه از چه نعمت بزرگي كه عشق و محبت است ، محرومند نميدانند كه بزرگترين ابعاد زندگي را درك نكردهاند نميدانند كه زرنگي آنها جز افلاس و بدبختي و مذلت چيزي نيست …. و من قدر خود را بزرگتر از آن ميدانم كه محبت خويش را از كسي دريغ كنم حتي اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سوءاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه بخاطر پاداش محبت كنم يا در ازاء عشق تمنايي داشته باشم من در عشق خود ميسوزم ولذت ميبرم و اين لذت بزرگترين پاداشي است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد ميدانم كه تو هم اي محبوب من، در درياي عشق شنا ميكني، انسانها را دوست ميداري، به همه بيدريغ محبت ميكني و چه زيادند آنها كه از اين محبت سوءاستفاده ميكنند و حتي تو را به تمسخر ميگيرند و به خيال خود تو را گول ميزنند… و تو اينها را ميداني ولي در روش خود كوچكترين تغييري نميدهي … زيرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تاثير ديگران عشق بورزي و محبت كني عشق تو فطري است، همچون آفتاب بر همه جا ميتابي و همچون باران بر چمن و شورهزار ميباري و تحت تاثير انعكاس سنگدلان قرار نميگيري… درود آتشين من به روح تو بلند تو باد كه از محدوده تنگ و تاريك خودبيني و خودخواهي بيرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست. عشق سوزان من فداي عشقت باد كه بزرگترين و زيباترين مشخصه وجود تو است، و ارزندهترين چيزي است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدسترين خصيصهاي است كه در ميزان الهي به حساب ميآيد.
نويسندگان
آخرين مطالب
لينک هاي مفيد
لينک هاي مفيد
آرشيو مطالب
چت باکس
امکانات وب |
| [ طراحي : ايران اسکين ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |
